تكيه چهل مقام يا چهلتنان، بقعهاي است در حد فاصل آرامگاه حافظ و تنگالله اكبر شيراز، محلي كه زماني ماوا و جايگاه عرفاي اليالله بود و ديروز و امروز گاه محلي براي پخت غذاي بيرونبر! و حل مكاني براي تشكيلات دفتري اوقاف فارس است.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) منطقه فارس، جايگاه عارفان و سالكان اليالله كه كس اجازه ورود بياذن نداشت و اگر گوش را از هرچه جرم دنيايي است پاك كني و دل بهخدا بسپاري از هر آجر و خشت اين بنا، صداي يا علي و يا الله ميشنوي و در پس ظاهر دلگشايش، چهره اولياي بزرگ خدا را ميبيني كه نفسشان حق بود و جز بهراه حق گام نزدند تا روزي كه رهسپار ديدار دوست شدند.
از درب دو لنگه بزرگ و دالان كوتاه و عريض كه بگذري، سمت چپ بنايي دوطبقه است با دو اطاق در پايين و سه اطاق در بالا كه هر كدام از اين اتاقها روزها و شبهايي را بهخود ديده و ماواي چلهنشستنها و يا سماع به عرش خدا رفتنهاي بزرگاني بوده است.
بنايي كه با دستان مرداني خالص آجر بر آجرش چيده و اينگونه رفيع شده كه هر بانگي را بيهيچ ترديد به آسمان و ملكوت ميرساند، بنايي كه محل خدايي شدن و خلوص است و جلوهگاه يار، كه چه شبها در پس چلهنشستنهاي بلند، دل يار نرم ميشده و در ميان همين خانه رخ به مجنون صفتان مينمايانده و مجنونتر از قبل رهايشان ميكرده تا بسرايند:
مجنونم و ديوانه و مستم هله ياران زنجير علائق بگسستم هله ياران
با احترام پلهها را بالا ميروي، تمام گذشته در مقابلت مجسم ميشود، هياهوي شبهاي دوشنبه و جمعه و ذكر و مجلس انسي كه جز نام خدا بردن در آن روا نبوده و جز با طهارت و وضوي ظاهر و صفاي باطن و به اذن و طلب به آن راه پيدا نميكردي، سمت چپ جمعخانه است و محل حلقه ذكر و سمت راست محل جلوس بزرگمرداني همچون حضرت حاج مطهر عليشاه، حضرت ميركوثر عليشاه (خاوندگاران) و دهها مرد خدا كه خدايي شدند تا نفسشان جز حق حق به گفتهاي دم و بازدم نكند.
گوش كن، آرام بگير، لختي بر دوزانوي ادب رو به قبله دلها بر زميني كه محل ذكر بوده در ميان جمعخانه چهلتنان بنشين، گوش كن، ميشنوي نجواي ناد عليا مظهر العجائب را، به گوشت ميرسد يا حميد و بهحق محمد و يا عالي و بهحق علي و يا فاطر بهحق فاطمه و يامحسن و بهحق الحسن و يا قديمالاحسان به حق الحسين، شنيدي، حالا حيعليالصلوات بگو و به نماز قامت قيام ببند و دو ركعتي نماز عشق بهجا بياور و در قنوتت از چهل عارف بزرگ اين خانه ياد كن.
عارفاني كه در گوشهاي زير آن ديوار بلند تنها مزارشان است و روح بلندشان در ملكوت اعلا كنار مولاي متقيان، آرام گرفته است.
حس ميكني كمي دگرگوني را، پس همهتن گوش باش كه چشم ظاهر صورت نميتواند ببيند اين همه عظمت را همانگونه كه درك نكردهاند و نديدهاند. آرام به سمت انتهاي حياط آنجا كه مطبخ است و مزار شيخ اطعمه، قدم بردار، با تومانينه و همزمان گوش كن صداي چلك چلك ظرفها را، ميشنوي و صداي دعاي ديگجوش مولا علي(ع) را كه پيري ميخواند و درويشان آمين گويان، با خلوص تمام، هو ميكشند تا به اذن خدا و شفاعت مولا، شفايي باشد از براي خورندگان با ايمان.
به قول شهريار شاعر شهير خطه آذربايجان:
...شیخ صنعان دوده دار خانقاه /دود ودم را خیمه چون خرگاه ماه
دیگجوش شمس خود معجون عشق/می پزد بر سینه ی کانون عشق
آبش از طبع روان مولوی/بنشن از عرفان شمس معنوی
غلغل از چنگ وچغور لولیان/جوشش از رقص وسماع صوفیان
سبزه اش از خط سبز شاهدان/دم در او داده دعای زاهدان
ادویه در وی نظامی بیخته/ملحش از تک بیت صائب ریخته
عمعق آلو از بخارا داده است /لیمویش ملای صدرا داده است
زیره اش از مطبخ شاه ولی /شعله اش از غیرت مولا علی
هیمه اش از همت آزادگان/دودش از آه دل دلدادگان
سوز عشقش پخته وپرداخته/کاسه اش از چشم عاشق ساخته
سفره راشیخ شبستر ،میزبان/گلشن رازش دعای سفره خوان...
و مردم را نگاه كن، آنها كه آرام ميآيند و هرچه از ديگ ميبرند از آن كاسته نميشود، نگاه كن، با چشم دل نگاه كن، و اين است سري از اسرار خفيه اين ديگ كه بهدعا و ذكر پيران منزه، بهجوشش آمده و مهيا گشتهاست.
به مزار شيخ كه رسيدي و فاتحهاي بهروح بلندش نثار كردي، از بزرگيش يادكن و بهسمت ابتداي حياط و محل قرار گرفتن چهل مزار گام بردار، اينان بزرگانان، مرداني خدايي كه سالهاي سال در اين ماوا شاهد سماع دل نيازمنداني بودهاند كه براي رسيدن به وصل دوست از هرچه دنيا و دنيايي است بريده و به آسمان نظر دوخته بودند.
اينجا مزار چهل درويش گمنام است كه هر يك را ديگري دفن كرده تا آخرين نفر، تا پيرمراد كه ملايك براي تشييع و تدفينش به اذن خدا بهزمين آمدند و در اين مكان روحاني به سوي خاك بردندش. آرام باش و با تدبير، سكوت كن و زبان بهغير ذكر خدا و اهل بيت، جز بهنام محمد(ص) و علي(ع) و فاطمه(س) و يازده ستاره پرفروغ آسمان ولايت و امامت، بر هيچ نگردان، كه باقي كلام قابل شنيدن نيست جز لق لقهاي بيهوده كه هرز ميبرد دل را.
و انتهاي حياط، به قامت اين ديوارها نگاه كن، چه شبها كه صداي ناله نماز شبگزاران هر خشت اين ديوار را بهلرزه درآورده، ميتوان شنيد، از جرزهاي اين ديوار، از آن سقف بلند و ... به سمت قبله بنشين، بر زانوي ادب، چشمها را ببند تا دلت متجلي شود به نوري كه هنوز ذرات آن در چهارسوي اين بارگاه هست و پي دلي عاشق ميگردد تا به آن رسوخ كند.
آغاز كن ذكر خدا كه الا بهذكرالله تطمئنالقلوب، و قلب را پاك كن از هرچه آلايش است و آرام همنوا كن همه تن را به ذكر انتالهادي انت الحي، آرام نگير و دلبسپار به صاحب اصلي اين خانه، دل به نشستگان بهحلقه انس كه زانو به زانويت نشستهاند ببند و بلند بخوان، هان ميشنوي صداي ذكر را، اين صداي كيست؟ صدا ماندگار خيرالحاج مطهرعليشاه، ميركوثر، شمسالحق، مجنون، خندانعليشاه، حضرت رحمتعليشاه يا .... يا مريداني كه همچون شمع گرد وجود مرادشان ميگشتند تا از انوار روحانيش بهرهاي ببرند.
حال به ميان درختان سربهفلك كشيده برو تا ميتواني تنفس كن اين هواي پاك صدق و صفا را شايد كمي از نفس گرم عاشقاني كه اين درختها را با دستان خود همراه با ذكر ياعلي و ياعلي، كاشتند و به آب ديده آب دادند و پروراندند و امروز سايهانداز رخ متصرفاني باشد كه قدر نميشناسند و قيمت نميدانند.
به گزارش ايسنا، موقوفه چهلتنان براساس اسناد موجود وقف دراويش خاكسار ابوترابي است تا الييومالقيامه، كه ابتدا به حاج عليمحمد مطهرعليشاهي توليت داده شده و او بخشهايي از اين بنا را با دستان خود و همراهي مريدان بنا كرده و قرار بر اين بود كه بعد از عروج روح ملكوتي او همچنان در توليت خاكساريان باقي بماند، تا در اين مكان ذكر خدا بگويند و در راه صفاي باطن بكوشند و طعام آماده كرده به فقرا عرضه كنند و با هر ذره از طعام كرم خدا را براي خود بخرند.
به گزارش ايسنا، و اما گفتار مردي ميانسال كه سخت دل در گرو اين مكان دارد و سالهاي نوجواني و جواني در ميان مريدان چه كرامتها ديده است، مردي كه صحبت از چهلتنان، اشك از ديدهاش جاري ميكند و آه از نهادش بيرون ميآورد.
او ميگويد: نوجواني بودم كه دست در ميان دستان پدر شبهاي بسياري از ايام عزا و ميلاد ائمه، يا زمانهايي كه براي دعا در آن وقت توصيه شده است، به اين مكان ميآمدم و در ميان همه دغدغههاي بچگانهام، كراماتي ديدم و شنيدم و در خاطرم سپردهام.
او در حاليكه اشك چشمانش را نمور كرده، ادامه ميدهد: آنجا در ميان آن ايواني كه كنار جمعخانه است،(اشاره به ساختماني كه سمت چپ درب ورودي است) كنار در اتاق شيخ بزرگ، بسيار روزها و شبها انيس قرآن و مثنوي و حافظ بودهام، كفشها را جفت ميكردم و به اميد آنكه خدا به من هم نظري كند، پشت در مينشستم و با ذكر جلي عارفانه مرداني كه خدايي بودند، همراه ميشدم.
وي ادامه داد: گاه دلم ميشكست و سيل اشك بر گونهام جاري ميشد، گاه حس عجيبي داشتم و از اين حس سرشار از لذت ميشدم و گاه چيزها ديدم كه گفتن همه آنها سخت است و از منظر طبيعي و با نگاه جاري، ناشدني است، زيرا اكنون كه ميانديشم، تا ايمان ما مانند آناني كه خشت خشت اين بنا برايشان مقدس بود، نباشد، نميتوانيم در باورمان بگنجانيم كه چنين مرداني بوده و هستند.
اصرارم براي گفتن خاطرهاي كارگر ميافتد و زبان ميگشايد كه: شبي گروهي آدم شيكپوش براي آنكه پاسخي به شك و گمانهايشان بدهند به اين مكان آمدند، شب جمعهاي بود و طبق معمول مراسمي برگزار ميشد و مطابق اغلب زمانها غذايي ساده كه گمانم نان و پنيري بود، مهيا شده و براي آخر شب آماده شده بود.
وي ادامه داد: آمدند و در حاليكه همچنان در باورهايشان تغييري ايجاد نشده بود قصد رفتن كردند، من نوجواني بودم و در گوشهاي از ايوان خوابم برده بود اما از صداي همهمه بيدار و متوجه شدم كفش يكي از آنها نيست، اتفاقي كه هرگز نيفتاده بود.
بههر حال به امر پيرمراد، يك جفت دمپايي نهچندان نو به ميهمان داده شد تا بعد فكري بهحالش كنند، تا آنها از پلهها پايين رفته و به حياط رسيدند، آن بزرگوار از جمعخانه بيرون آمد و از داخل ايوان صدا زد كه آقا نگران نباش كفش شما پيدا ميشود، مرد سر بلند كرد و با چهرهاي ناراحت دستش را به علامت اينكه اشكالي ندارد حركت داد اما بهيكباره ايستاد.
او گفت: همه متعجب نگاهش ميكرديم، من خودم ديدم كه پدرم دمپايي را براي او جفت كرد و او آن را پوشيد اما حالا كفش بهپا داشت، همان كفشهاي خودش، حضرت آقا زماني كه همه حواسها پرت اين اتفاق بود به اتاقشان رفته و در راهم بستند يعني ديگر كسي مزاحمشان نشود، آن مرد هم از آن شب متحول شد و مسيري را رفت كه خدا ميخواست.
متعجب از گفتههاي او، پلههاي ايوان را به سمت پايين ميآيم، در حاليكه از تبديل اين بخش از بقعه به خانه سرايداري بسيار مكدرم، به حياط كه ميرسيم مرد ميگويد: خاك اينجا مقدس است. اينجا خاك اوليا و مردان خداست، خدا ميداند فردا چه بر سر كساني كه وقفنامه را ناديده گرفته و اين مكان را تصرف كردهاند، چه خواهد آمد. خدا ميداند. زيرا براساس تاكيد همه علما و بزرگان دين بايد عين وقفنامه عمل شود نه كمي كمتر و نه كمي زيادتر، حتي حضرت امام(ره) بارها براين موضوع تاكيد كرده بودند.
به گزارش ايسنا، خانقاه چهلتنان بهگفته بسياري از همسايگان قديمي آنجا، ماواي حاجتطلبي مردمان كوچه و بازار بوده و چه حاجتمنداني كه شبهاي جمعه پشت در اين مكان شمع روشن كردند و بعد از توسل به ائمه و حاجت روا شدن، نذرشان را در همين مكان ادا كردند.
پيرمردي از ساكنان ميگويد: تا اينجا خانقاه بود، بركتي ديگر داشت، رونقي بود، دلشاد بوديم، اما حالا چه، نميدانم چه اتفاقي برايمان افتاده كه به همه چيز بياعتنا هستيم، حتي به وقف هم بياعتنا شدهايم.
از درب دو لنگه بزرگ كه روي آن دو كشكول و تبرزين حكاكي شده بود خارج ميشوم و مرد همراهم، آستانه در را ميبوسد و ميگويد: ديگر دلم نميخواهد به اين مكان بيايم، ديدن وضعيت فعلي و بياعتنايي كسانيكه خود را صاحب و مالك اين مكان ميدانند، دلگير كننده است.
او در پاسخ بهاين سووال كه چرا متوليان اصلي براي بهدست آوردن حقشان اقدام نكردهاند؟ با يك لبخند مرا به داستان حمله ابرهه به كعبه و خانه خدا حواله ميدهد، آنجا كه ابوطالب به عنوان متولي خانه تنها طلب شترهايش را كه كشته شدهبودند را ميكند و دفاع از خانه را به صاحب آن واميگذارد و صاحب خانه هم چه دفاع جانانهاي از آن ميكند، و در نهايت گفت: اينجا خانه علي(ع) و ائمه است، خودشان ميدانند با غاصب چه رفتاري بايد كرد. ياعلي.
در راه بازگشت با خودم ميانديشم كساني كه زماني اين مكان مقدس را به آشپزخانه تبديل كرده و غذاي بيرونبر درست ميكردند و امروز آن را مكاني براي انجام اموري دنيايي و اداري و سكونت، آنانكه بيتوجه به وقفنامه مورد ادعا، موقوفه را در راه ديگري صرف ميكنند، كساني كه محل ذكر و نماز بزرگان عرفان اين شهر و ديار را به خانهاي براي اقامت نگهبان و سرايدار تبديل كردهاند و .... آيا با خود انديشيدهاند كه كارشان چه توجيهي دارد؟
به گزارش ايسنا، حتي اگر از نظر قانون منعي بر سرراه واگذاري به متوليان اصلي وجود دارد، ميتوان از اين بنا در مسيري مناسبتر استفاده و از فرسوده شدن و از بين رفتن آن پيشگيري كرد.
شايد اين مكان نقطهاي مناسب براي نمايش اسناد و مداركي از عرفا و صالحان اين ديار كه زماني به ديار عرفا شهره بوده و هنوز هم مزار صدها تن از اين بزرگان را ميتوان در گورستان قديم و جديد و در جاي جاي شيراز يافت، باشد.
به حتم فراهم كردن زمينهاي براي حضور علاقهمندان و آشنايي با عرفان حقيقي و سير و سلوك اليالله بهتر از هر كاري است كه در اين بناي مقدس انجام شده و خداي نكرده حرمت آن زير سووال برود.
بايد به خاطر داشته باشيم كه همه انسا نها مسوول اعمال و تصميمات خود بوده و البته كه بايد پاسخگوي خداوند بزرگ باشند.